خاطرات میلات
جــوجه هاتــــو شـــمردی؟ زمســـــــــتونه امـــــــــشب یلــــــــــــــدای همـــگی مبارک...
سلام امیدوارم امشب همه بترکونید و کنار خانوادتون باشید فقط اومدم یلدا رو تبریک بگم برم ...
>>>>>>>یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلدا مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبارک<<<<<<
سلام امروز حالم نه خوبه نه بد یه طوریم حالم گرفته است ۱۲تا از رفیقام مسافرتن
(یا دانشجو تشریف دارن که رفتن،یا رفتن حال کنن) یکی دیگه از دوستامم باهام قطع رابطه
کرد و مونده وحید و حسین و علی،وحید که تو روز ۲ بار بهم سر میزنه،علی دانشجوه
از اون خرخوناش اونم که هیچی... حسینم که تا نرم دنبالش خبری ازش نیست الان
وحید قراره بیاد خونمون زیاد حالم خوش نیست....به هر که مینگرم در شکایت است!
در حیرتم دنیا به کام کیست؟؟؟
به کام من که نیست حداقل این چند وقته.......................
من
چون داغونم همش بیداریم و خواب نداریم وسایل گرمایشیم ندارن(بخاری و....)خیلیسلام دوستای خوبم امروز می خواهم به وبم برسم چون خیلی خاک گرفتش
تمام وبمو دارم دستمال می کشم
و خلاصه بهش میرسم
چون این مدت من نبودم خیلی سوت و کور بوده
وب درهمم رو تمیز کردم
حالا نوبت خاطراتمه بعد از رسیدن به وبم که امشب
تموم میشه از فردا شروع می کنم به خاطره نویسی پس فعلا

همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست
شاخه گلی را به جای تو میگذارم تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم…
تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است
کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند، تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند
قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم…
این تمام احساسات من است ، لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است….
در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود
دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود
حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ، تو زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من…
کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم
تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن
تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ، عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده….
به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ، مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ، تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم…
سلام دوستای گلم....یه خبر بد احتمال داره من بزودی برم و ۳ماه پیدام نشه من خیلی بدم از کوچ اجباری میاد اونم ۳ماه تو رو خدا واسم دعا کنید که نرم اگه برم ۳ ماه دیگه وبم آپ نمیشه....
این پست رو تقدیم میکنم به یه نفر که خودشم میدونه خاطرش چقدر برام عزیزه
تحمل کردن قشنگه
اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون دوستت دارم
از پشت این همه فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم تا بی نهایت عشقم
همگی خوبید؟؟؟خوب خدار رو شکر.....ولی من که زیاد خوب نیستم آخه هنوز سرما خوردگیم خوب نشده
چونکه اول از این از ۱۲شب به بعد نزاشتن بخوابم
تا خود صبح بیدار بودم چون تولد حسین بود

شیطونی های منم گل کرده بودن یکی باید منو می گرفت علی رفت دستشویی که من یه یه فکر شوم زد به سرم
تا که رفت من و حسین و حسام شروع کردیم به آشغال ریختن تو چای علی حسین و من که هر دو سرما خوردیم هرچی تو بینی هام بود خالی کردیم تو چای علی بعد گذاشتیم تا خوب مواد اولیه بره پایین یه وجب روغن رو چایش بود بعد دیدم یه هو علی اومد گفت چه چای درست کردم من گفتم آره جیگرم حال اومد حالا مطمئنی که می خواهی بخوریش اونم گفت آره واسه چی منم گفتم هیچی عزیزم چای تو بخور اونم شروع کرد به خوردن
خلاصه بعد چای گرفتیم تا صبح رقصیدیم
آهنگ های درخواستی می گفتن من پلی می کردم


دیگه خسته شدیم شروع کردیم به خوردن کیک
مثل مردم سومالی آخه هم ما تقصیری نداشتیم چون همش این چند روز سوسیس سوسیس سوسیس ....البته واسه حسین هیچ کادویی نخریدم که امروز قراره قافلگیرش کنیم
همسایه علی اینا شروع کرد به صدا های عجیب درآوردن نمیزاشت بخوابیم تصمیم گرفتیم ساکتش کنیم من چند دونه پفک که از دیشب مونده بود با خودم آوردم ریختیمشون دم در تا بیاد که یه هو یکی از همسایه ها در و باز کرد وااااااااای هر کی به یه طرف فرار می کرد چون همه یه شلوارک فقط پامون بود
همسایه علی اینا که می خواست دخترشو ببره مدرسه پشیمون شد و رفت تو خونه ماهم بی خیال سگ شدیم و ده برو که رفتیم گرفتیم خوابیدیم اصلا نفهمیدیم سگی هست سگی نیست همه رو هم خوابیدیم
.............
امروز از شدت سرما خوردگی حتی نمی تونم حرف بزنم
چون صدام گرفته و به همین خاطرم تصمیم گرفتم بنویسم
این چند روزی که نبودم همش برام اتفاقات عجیب افتاده اول که یه سرما
دکتر ۶تا آمپول واسم نوشته میگم یه نفر مریضه نه ۶ نفر میگه واست خوبه جانم رفتم تزریقاتی
واسم زدشون چندتا چندتا مواد قاطی می کرد خلاصه زدمشون
وای همین الانم جاش درد میکنه یه پا آبکشم کرد نازن(این کلمه برای زن های بکار میرود و همان معنی نامرد خودمان را میدهد) بعد اینکه از دیشب تا حالا گیر پارگینگ بودم واسه ماشینیه یه نفر....نمیشه اسمشو بیارم چون بفهمه کلمو می کنه بعد از هزار بدبختی
(خلافی و...) بعدش رفتیم بیمارستان حال مصدوم
بعد اومدم پیش رفیقم علی گفت تنهام میای پیشم گفتم باشه رفتم میگم چی دارید شام بزنیم
بهش میگم میمریم
و فرار| Design By : RoozGozar.com |

